یکی از بازتاب های جنگ سکوت است، سکوتی که با فرو نشستن صدای انفجارها از راه می رسد و پر از وحشت و حیرت است. نوعی سکون و سرشدگی که از جنس مرگ است و از سیطره ی آن کلمه ای از ذهن به زبان نمی رسد. ولی در این...

اواخر دهه ی هفتاد خورشیدی ورود به رادیو و تلویزیون ایران همچون فتح قلعه ای باستانی بود. حصاری بلند به دور محوطه و تپه های صداوسیما کشیده بودند که هنوز هم هست. برای گذشتن از دروازه ها نیز به دعوت نامه ی معتبری، که حتماً یکی از مدیران ارشد آن...

نخستین مواجهه ی من با «ارنست همینگوی» همچون ملاقاتی عاشقانه بود. رابطه ای پر از سوءتفاهم، شیفتگی، و حتی گاه خشم. مثل وقتی که نمی دانی چرا کسی که خیلی دوست داری تو را عصبانی می کند. نخستین بار که نام او را دیدم اواخر دهه ی شصت بود. زمانی...

تصور کنید در سالن انتظار کوچک فرودگاهی محلی هستید. گوشی موبایل ساعتی پیش از دستتان افتاده و شکسته و از کار افتاده. منتظرید هرچه زودتر سوار هواپیما شوید و به شهر و خانه ی خود باز گردید. در سالن انتظار فروشگاه، جایی، چیزی برای سرگرم شدن وجود ندارد. جز یک...
