icon
icon
نتایج جستجو برای
#غذا
sort
مرتب‌سازی
sort
مرتب‌سازی
شوروم 48

مرده‌خور

سهیل کاراگاه

عروسی ها این اجازه را داشتم که به اعتبار مامان بروم زنانه بنشینم. خوش می گذشت. گذشته از این که زن ها مثل خواننده های طپش، جمیل و آراسته بودند، خوراکی هم به وفور بود؛ شیرینی و میوه و این جور چیزها. ختم ها را اما در معیت بابا می...

مرده‌خور
شوروم 48

دمای خوردنت را عوض کن

الهام خطایی

ظهر یک روز وسط تابستان است؛ از مدرسه و کلاس تابستانی رسیده ام. تشنه و گرسنه قابلمه ی آش را از یخچال درمی آورم، قاشقی برمی دارم و می نشینم همان جا پشت میز آشپزخانه. روسری و جوراب هایم پرت شده اند روی مبل، مانتو هنوز تنم است و شلوار...

دمای خوردنت را عوض کن
شوروم 48

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن

الهام برزین

بعضی وقت ها آدم از طرف خودش غافلگیر می شود. تصمیمی ناگهانی می گیرد و در مسیری می افتد که انتظارش را نداشته است. من هم چنین وضعیتی را حدود ۱۷ سال قبل تجربه کردم؛ وقتی تصمیم گرفتم دیگر برنج نخورم و تا امروز یک قاشق هم نخورده ام. تصمیم...

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن
شوروم 48

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

پسند بابایی

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل گرفته بود. ایده پرداز کتاب از چهره های فرهنگی و هنری دعوت کرده بود یادداشت هایی بنویسند. یادداشت ها عموماً دو بخش داشتند. بخش اول...

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند
شوروم 48

رسپی‌هایِ شکست

نغمه پروان

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ این ریسمان ابلق را که می گرفتی، می رسید به خاطره ای از چهارده سالگی مامان؛ به روزی که کیکی از روی دستور آشپزی «اطلاعات...

رسپی‌هایِ شکست
شوروم 48

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم

زهرا اختری

در صفحه ی چت «زندگی سالم» با چت جی پی تی می نویسم: صبحانه همان تخم مرغ آب پز همیشگی، ناهار شش قاشق لوبیاپلو با سالاد و... شام را هنوز نمی دانم. مطابق با دستورالعملی که به او داده ام، میزان پروتئین، فیبر و کالری را حساب می کند و...

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده ام. پدرم «مادر» صدایش می کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً «شایسته» بود؛ از آن آدم هایی که از هر نظر از سن شان جوان ترند. احتمالاً این لاغری و صاف بودن برای خودش هم مهم...

صبحانه در تاریکی
شوروم 48

سنت

محمد جواد شاکر آرانی

«آش و حلیم تازه، هرروز، از ساعت شش صبح.» چهارده پانزده سال پیش، اولین بار چنین متنی را سردر مغازه ای دیدم. تازه آمده بودم تهران. شوک های فرهنگی یکی بعد از دیگری داشت راست و چپم می کرد. سرد و گرمم می کرد. مرزهای جهانم هی کش می آمد...

سنت
مرده‌خور
شوروم 48

مرده‌خور

سهیل کاراگاه

عروسی ها این اجازه را داشتم که به اعتبار مامان بروم زنانه بنشینم. خوش می گذشت. گذشته از این که زن ها مثل خواننده های...

دمای خوردنت را عوض کن
شوروم 48

دمای خوردنت را عوض کن

الهام خطایی

ظهر یک روز وسط تابستان است؛ از مدرسه و کلاس تابستانی رسیده ام. تشنه و گرسنه قابلمه ی آش را از یخچال درمی آورم، قاشقی...

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن
شوروم 48

اسارتِ خوردن، اسارت ِنخوردن

الهام برزین

بعضی وقت ها آدم از طرف خودش غافلگیر می شود. تصمیمی ناگهانی می گیرد و در مسیری می افتد که انتظارش را نداشته است. من...

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند
شوروم 48

غذاها مختصات آدم‌ را جابه‌جا می‌کنند

پسند بابایی

چند سال پیش روی ویرایش کتابی کار می کردم که به نوعی به غذا مربوط می شد. درواقع کتاب به بهانه ی غذاهای مختلف شکل...

رسپی‌هایِ شکست
شوروم 48

رسپی‌هایِ شکست

نغمه پروان

پختنی های شیرین خانه ی ما خلاصه می شد در خاگینه و حلوا؛ همه اش چون مامان از ریسمان سیاه سفید می ترسید. و سرِ...

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم
شوروم 48

وقتی با رزا خانم مبعوث می‌شوم

زهرا اختری

در صفحه ی چت «زندگی سالم» با چت جی پی تی می نویسم: صبحانه همان تخم مرغ آب پز همیشگی، ناهار شش قاشق لوبیاپلو با...

صبحانه در تاریکی
شوروم 48

صبحانه در تاریکی

سام حاجیانی

مادر لاغرترین و صاف ترین مادربزرگی بود که تا امروز دیده ام. پدرم «مادر» صدایش می کرد و برای ما هم همین شد. ولی واقعاً...

سنت
شوروم 48

سنت

محمد جواد شاکر آرانی

«آش و حلیم تازه، هرروز، از ساعت شش صبح.» چهارده پانزده سال پیش، اولین بار چنین متنی را سردر مغازه ای دیدم. تازه آمده بودم...

icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد

ما را دنبال کنید
linkedintwittertelegraminstagram
icon

هر کسی در سینه داستانی برای روایت دارد